سرباز آقا

  • خانه

طلبه بودن در قران

16 شهریور 1405 توسط مهدیه صحت زاده

​#آیه_گرافی

#طلبه_بودن‌در_قرآن

علمی که باید زندگی شود..🌱

گاهی آدم آن‌قدر از دین می‌گوید که یادش می‌رود اول باید خودش زندگی‌اش کند…🌻

این آیه یک هشدار جدی است؛ اینکه بین حرف و عمل فاصله نیندازیم و چیزی را که خودمان به آن پایبند نیستیم، صرفاً به زبان نیاوریم.

تفاسیر قرآنی هم روی همین نکته تأکید می‌کنند که ارزش دعوت الهی وقتی بیشتر آشکار می‌شود که رفتار انسان، گواه سخنانش باشد؛🌸
وگرنه حرف بدون عمل نه‌تنها اثر هدایتگری ندارد، بلکه می‌تواند اعتماد دیگران را هم از بین ببرد…❄️

و شاید این آیه برای یک طلبه حرف عمیق‌تری داشته باشد…
طلبه فقط قرار نیست دین را بداند؛ قرار است آن دانسته‌ها کم‌کم در اخلاق، رفتار، صبر، صداقت و سبک زندگی‌اش دیده شود. 🌟

یعنی قبل از اینکه بگوید «این کار را انجام بده»، از خودش بپرسد:
«آیا خودم دارم به آن عمل می‌کنم؟»
چون طلبه بودن فقط آموختن سخن خدا نیست؛💫
تمرینِ زندگی کردن با خداست
​
​
​
​
​
​
​
​
​
​
​
​

​

​

​

�
​
​
​
​
​

 نظر دهید »

شهیده سیده بشری خامنه‌ای

07 شهریور 1405 توسط مهدیه صحت زاده

​🌹خصوصیات شهید سیده بشری خانم خامنه‌ای از منظر همسرشان

 حدود الهی را رعایت می‌کردند.

 اهل حلال و حرام بودند.

هرگز دروغ نمی‌گفتند. 

اهل غیبت نبودند.

بدگویی نمی‌کردند. 

اگر درددلی می‌کردند اسم شخص رو نمی‌گفتند.

در موازین شرعی حساسیت داشتند.

به اسراف حساس بودند. 

ما از غذا و خوراکی دور ریز نداشتیم.

اهل عوض کردن تند تند وسایل نبودند. 

چند مدل غذا برای مهمان درست نمی‌کردند. 

میوه‌های نوبرانه‌ی گران نمی‌خریدند. صبر می‌کردن وقتی همه توانستند بخرند می‌خریدیم.

حق الناس رو مهم می‌دانستند. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می‌کردن تا حق الناس به گردنشون نباشه.

از میوه درخت‌های داخل بیت که می‌آوردند نمی‌خوردند تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.

اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بودند.

به دوستشون گفته بودن اگه می‌خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.

خیلی در طول سال روزه مستحبی می‌گرفتند.

فضای خانه را فضای مذهبی می‌کردند.

اعمال مناسبت‌ها رو بلد بودند و از چند روز قبل از مناسبت‌ها تو خونه تذکر می‌دادن که فلان عمل رو داره.

در شهادت‌ها و ولادت‌ها زیارت اون معصوم رو می‌خوندند.

فضای خانه را هم تغییر می‌دادند.

در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می‌زدن به خونه.

به تربیت دینی فرزندانشون بسیار حساس بودن و توجه داشتند.

ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتشون مضاعف می‌شد. 

موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می‌شدند. 

نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشتند.

به طوری که آقا به فرزندان ما می‌گفتند مثل مادرتون قرآن بخونید.

در ماه رمضان سه دور قرآن رو ختم می‌کردند.

روز شهادتشون نزدیک ختم اولشون بود.

کمتر آیه‌ای بود که ادامه شو نتونن بیان کنند.

بعضی سوره‌ها رو حفظ بودند.

وقتی بحث قرآنی در خونه ما شکل می‌گرفت مخاطب آقا، بشری خانم می‌شدند.

وقت دعا و قرآن با حضور قلب بودند.

معانی قرآان رو متوجه می‌شد‌ند. 

کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستانشون علاقه به قرآنشون رو می‌دونستند.

به صلوات خیلی علاقمند بودند.

به یکی از دوستانشون گفته بودند من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرستید.

اهمیت و اولویتشون خانواده بود.

بسیار باهوش و بااستعداد بودند.

بهترین موقعیت رو می‌تونستند داشته باشند ولی اکتفا کرده بودن به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه‌ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.

یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بودن ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولشون رو نزدن و دانشگاه قم رو اولویت قرار دادند. و هیچ وقت هم از این موضوع ابراز ناراحتی نکردند.

هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشتند.

سازگار و اهل مدارا بودند.

عقلانیت زیادی داشتند و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می‌کردند.

در خانه اهل کار و زحمت بودند. 

۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می‌کردیم. از خودگذشتگیشون خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشتند. به ادبیات مسلط بودند. تدریس رو فوق العاده دوست داشتن ولی به معنای واقعی کلمه خودشون رو وقف پدر و مادرشون کرده بودن.

آقا همیشه تحسینشون می کردن و دلسوزی شونو می‌کردند و می‌فرمودن چقدر تو زحمت می‌کشی. ایشون هم می‌گفتن نه من کاری نمی‌کنم. 

بی ادعا بودند.

امکان نداشت جایی خودشونو معرفی کنند. 

در حرم امام رضا علیه السلام خادم کفشداری بودند. 

با اخلاص بودند.

نداشتن موبایل رو آسون پذیرفته بودند.

اینکه دیگه نمی‌تونستند دیدارهای دوستانه شونو داشته باشند ناراحتشون نکرد.

آقا رو تنها نمی‌گذاشتند.

رسیدگی مادرانه داشتند نسبت به آقا.

به معنای واقعی کلمه ام ابیها بودند.

جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی‌شدند مگر اینکه هماهنگ می‌کردند خواهرشون بیان پیش آقا که آقا تنها نباشند.

این سبک زندگی، پاداشی جز شهادت نداشت.

حتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعشون بود. 

از طرف آقا هم یک علاقه‌ی فوق العاده‌ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.

سر سفره تا بشری خانم نمی‌اومدن غذا رو شروع نمی کردند.

دوست داشتند بشری خانم غذا رو براشون بکشن. 

البته واقعا همه‌ی فرزندان آقا خوب بودند.

آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.

خدا هم دعاشون رو مستجاب کرد.

🌹شهادت را به بها می دهند نه به بهانه

 نظر دهید »

یاصاحب الزمان

07 شهریور 1405 توسط مهدیه صحت زاده

​می‌گفت:

دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید

حتی از دیدن بادکنک‌فروش‌ها هم حالش دگرگون می‌شود.

می‌گفت:

وقتی بچه بودم، در پارک، محوِ تماشای بادکنک‌های رنگارنگ یک بادکنک‌فروش شده بودم.

مرد اشتیاق را از چشم‌هایم خواند.

لبخندی زد، نزدیک آمد و گفت:

بادکنک می‌خواهی؟

از خوشحالی فقط سرم را تکان دادم.

زانو زد، یک بادکنک به دستم داد 

و آرام گفت:

حالا به جای بادکنک

اون دوتا النگوت رو بده.

آن‌قدر ذوق‌زده بودم که نفهمیدم چه می‌کنم.

النگوها را از دستم درآوردم و به او دادم…

چند ثانیه بعد، مرد ناپدید شده بود.

ماندم و یک بادکنک…

و مچ‌های زخمی…

و بغضی که راه نفسم را بسته بود.

دوستم می‌گفت:

هیچ‌وقت پدرم را به اندازه همان لحظه‌ای که پیدایش کردم و خودم را در آغوشش انداختم، دوست نداشتم.

وقتی مچ زخمی‌ام را بوسید 

و اشک در چشم‌هایش حلقه زد

تازه فهمیدم «پدر» یعنی چه

بادکنک را رها کردم…

دستم را محکم در دستش گذاشتم و آرام گفتم: 

بابا

دیگه هیچ‌وقت دستت رو رها نمی‌کنم

آن روز، برای اولین بار

طعم واقعی امنیت را چشیدم.

✨یا صاحب‌الزمان…

دنیا پر از بادکنک‌فروش است.

یکی ایمانمان را می‌خواهد…

یکی عقلمان را…

یکی حیا را…

یکی آرامش را…

و یکی تمام عمرمان را…

همه‌شان هم جنسشان را پشت لبخند

و رنگ‌های زیبا پنهان کرده‌اند.

ما هم گاهی آنقدر محوِ بادکنک‌های رنگارنگ دنیا می‌شویم که یادمان می‌رود چه چیزهایی را داریم می‌دهیم.

وقتی به خودمان می‌آییم

نه از بادکنک خبری هست، نه از آرامش…

فقط مانده‌ایم با دست‌های زخمی

و دلی که آرزوی یک پناه امن دارد.

✨یا صاحب‌الزمان

مشکل ما این نیست که پناه نداریم

مشکل این است که 

یادمان می‌رود پدری داریم.

یادمان می‌رود گفته بودند:

«دستش را رها نکنید.»

یادمان می‌رود که بادکنک‌های دنیا،

رنگ دارند، اما اعتبار ندارند.

یادمان می‌رود هر بار دست از شما کشیدیم،

دستمان در دست فریبکاران دنیا افتاد.

و 

هر بار که زخمی شدیم تازه یادمان آمد…

پدر،همیشه همان‌جا ایستاده

منتظرِ اینکه 

دوباره دستمان را در دستش بگذاریم.

 نظر دهید »

حجاب در اوج کرامت

07 شهریور 1405 توسط مهدیه صحت زاده

​🌿حجاب در اوج کرامت

🔎 برخی گمان می‌کنند حجاب تنها مجموعه‌ای از احکام و بایدهاست؛ اما زندگی حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) نشان می‌دهد که حجاب، پیش از آنکه یک دستور باشد، جلوه‌ای از حیا، کرامت و سبک زندگی مؤمنانه است. به همین دلیل، سیره آن حضرت همچنان یکی از روشن‌ترین الگوهای فهم حجاب در فرهنگ اسلامی به شمار می‌آید.

🌸 حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در سخنی ماندگار می‌فرمایند: «بهترین حالت برای زنان آن است که مردان نامحرم را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.» این توصیه، دعوت به انزوا یا حذف زنان از جامعه نیست؛ بلکه تأکیدی بر حفظ حریم‌ها و پاسداری از روابط سالم اجتماعی است. همین نگاه در رفتار ایشان نیز به‌روشنی دیده می‌شود. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که حضرت، هنگام حضور در اجتماع و به‌ویژه در برابر نامحرمان، پوششی کامل و وقارآمیز داشتند و حتی در یکی از حساس‌ترین مقاطع زندگی خود، برای دفاع از حق، با حفظ کامل حجاب و پوشش در میان مردم حاضر شدند.

🎯 این هم‌سویی میان گفتار و رفتار، مهم‌ترین ویژگی سیره حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. ایشان تنها به بیان فضیلت حجاب اکتفا نکردند، بلکه در دشوارترین شرایط نیز آن را به نمایش گذاشتند. همین هماهنگی میان باور و عمل، سیره ایشان را به الگویی ماندگار برای زنان و مردان تبدیل کرده است؛ الگویی که نشان می‌دهد کرامت انسان، در کنار حضور مسئولانه در جامعه، با رعایت حریم‌های اخلاقی معنا پیدا می‌کند.

📌 اثرگذارترین تبلیغ حجاب، ارائه الگوهای زنده و قابل اعتماد است. سیره حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) یادآور می‌شود که ارزش‌های دینی، زمانی در جامعه ماندگار می‌شوند که پیش از زبان، در رفتار و سبک زندگی جلوه پیدا کنند.

📕 برگرفته از: کتاب برگی از گل سرخ

📚منبع:

محمدباقر، مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۹، ص۲۱۶.

 نظر دهید »

حیا

07 شهریور 1405 توسط مهدیه صحت زاده

​🔰حیا از نگاه آغاز می‌شود

🔎 اگر مردی نابینا باشد و توان دیدن نداشته باشد، آیا باز هم رعایت حجاب معنا دارد؟ 

🌿این پرسشی بود که با رفتار حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) پاسخی عمیق پیدا کرد؛ پاسخی که نشان می‌دهد حجاب، پیش از آنکه به نگاه دیگران مربوط باشد، به شخصیت و حیاى خود انسان بازمی‌گردد.

🌸 در روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است که مردی نابینا برای ورود به خانه حضرت اجازه خواست. حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) پشت پرده قرار گرفتند. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: «او که تو را نمی‌بیند، چرا حجاب گرفتی؟» حضرت پاسخ دادند: «اگر او مرا نمی‌بیند، من او را می‌بینم و او نیز بوی مرا احساس می‌کند.» پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پس از شنیدن این پاسخ فرمودند: «گواهی می‌دهم که تو پاره تن من هستی.»

✨ این روایت، فلسفه‌ای عمیق را بیان می‌کند. حجاب، تنها واکنشی به نگاه دیگران نیست؛ بلکه جلوه‌ای از حیا، وقار و مراقبت آگاهانه از حریم شخصی است. کسی که عفاف را به یک باور درونی تبدیل کرده باشد، رفتار خود را تنها با حضور یا نبود دیگران تنظیم نمی‌کند؛ زیرا معیار اصلی، پایبندی به ارزش‌هاست، نه شرایط بیرونی.

📌 برای مبلغان و فعالان فرهنگی، این روایت یک پیام روشن دارد؛ اگر حجاب تنها به مجموعه‌ای از قوانین تقلیل پیدا کند، ماندگار نخواهد بود. فرهنگ حجاب زمانی ریشه می‌دواند که حیا و خودمراقبتی به یک ارزش درونی و انتخاب آگاهانه تبدیل شود.

📕 برگرفته از: کتاب برگی از گل سرخ

📚 منبع: محمدباقر، مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۵، ص۱۳۵.

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

سرباز آقا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس